پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۷۳

تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد

گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد

از دم من چو دم صبح شود آتش بار

هر نسیمی که بر اطراف سپاهان گذرد

گر به گوشش نرسد ناله من نیست عجب

باد همواره بر اطراف گلستان گذرد

عالمی بهر نثارش همه جانها بر کف

آه از آن لحظه که آن سرو خرامان گذرد

بستان سلسله یک بار ز دستم تا چند

در غم زلف توام عمر پریشان گذرد

بگذرد بر من و چشمم متحیّر در پیش

خود چه گویم که چه ها بر من حیران گذرد

گر من از صبر هزاران سپر آرم در پیش

ناوک غمزه او آید و از جان گذرد

تا کیَم آتش دل شعله برآرد از جیب

و آب دیده رود و سیل ز دامان گذرد

از شب هجر پدیدار شود صبح جلال

بر سر دلشده هر مشکلی آسان گذرد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۷۵عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
  2. شمارهٔ ۷۶صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  3. شمارهٔ ۷۷صبا آمد به من بوی تو آورد
  4. شمارهٔ ۷۸با لبت اتّفاق خواهم کرد
  5. شمارهٔ ۷۹چند دلم ز آتش فراق بسوزد
  6. شمارهٔ ۸۰باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۸۱دلم تا کی چنین افگار باشد
  8. شمارهٔ ۸۲مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.