پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۷۱

سالها شد که دلم مهر نگاری دارد

نه به شب خواب و نه در روز قراری دارد

تنم از درد غباری شد و عیبم نکند

هر که بر دامن ازین گرد غباری دارد

هرکه مشغول توگشت از دو جهان باز آمد

زان که این کار کسی نیست که کاری دارد

حاصل از ملک جهان نیست به جز صحبت یار

گو غنیمت شمر آن یار که یاری دارد

حبّذا بلبل شوریده که بر بوی گلی

از همه ملک جهان دامن خاری دارد

شب تنهایی من نیست به جز اشک کسی

که به بالین من خسته گذاری دارد

می کنم سرزنش چشم گهرپرور خویش

که نه در خورد خیال تو نثاری دارد

قدّ عاشق که دوتا گشت عجب می دارند

وین نبینند که دلسوخته باری دارد

رخت ازین ورطه به ساحل نتوان برد جلال

کاین نه بحری ست که پایان و کناری دارد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۷۳تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  2. شمارهٔ ۷۴هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۷۵عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
  4. شمارهٔ ۷۶صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  5. شمارهٔ ۷۷صبا آمد به من بوی تو آورد
  6. شمارهٔ ۷۸با لبت اتّفاق خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۷۹چند دلم ز آتش فراق بسوزد
  8. شمارهٔ ۸۰باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.