پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۴

در میان چشم و دل خون اوفتاد

راز ما از پرده بیرون اوفتاد

چشم مستت دلربایی پیشه کرد

فتنه ای در ربع مسکون اوفتاد

پرتوی زد عکس رویت بر فلک

غلغلی در اوج گردون اوفتاد

مرحبا ای جان جانها کز رخت

فال مشتاقان همایون اوفتاد

هر سحر کآید صبا از کوی دوست

همچو غنچه در دلم خون اوفتاد

طرفه می دارم که عشق چون تویی

در دماغ چون منی چون اوفتاد

تا به چشم من درآمد اشک من

از دو چشمم درّ مکنون اوفتاد

حُسن لیلی یک نظر بنمود روی

هر دو کون از چشم مجنون اوفتاد

در سماع از شعر شیرین جلال

هر زمان شوری دگرگون اوفتاد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶۶تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
  2. شمارهٔ ۶۷دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
  3. شمارهٔ ۶۸از آن سنبل که بر گلنار دارد
  4. شمارهٔ ۶۹شوریده دل ما سر بهبود ندارد
  5. شمارهٔ ۷۰آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  6. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  7. شمارهٔ ۷۲نه ترا پند سود می دارد
  8. شمارهٔ ۷۳تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.