پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۳

چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد

چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد

دل از میان غمت بر کنار بود ولیک

به آرزوی کنار تو در میان افتاد

گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ

چو عکس روی تو بر روی گلستان افتاد

شدند عالمی اندر هوات سرگردان

چو پرتوی ز جمال تو بر جهان افتاد

در آن زمان که همی ریخت خون دل کی بود

که چشم مست تو با حال عاشقان افتاد

به گرد دام غمت بر امید دانه وصل

بسی بگشت دلم عاقبت در آن افتاد

جلال در ازل از بستگان زلفت بود

گمان مبر که به دام تو این زمان افتاد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶۵گل رنگ نگار ما ندارد
  2. شمارهٔ ۶۶تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
  3. شمارهٔ ۶۷دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
  4. شمارهٔ ۶۸از آن سنبل که بر گلنار دارد
  5. شمارهٔ ۶۹شوریده دل ما سر بهبود ندارد
  6. شمارهٔ ۷۰آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  7. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  8. شمارهٔ ۷۲نه ترا پند سود می دارد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.