پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۲

چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد

آتش عشق توام در جگر افتاد

پای چون در ره عشق تو نهادم

در سرِ من هوس ترک سر افتاد

جان ز من خواسته ای بر تو فشانم

چون ترا چشم بر این مختصر افتاد

بر رخم دیده هر آن قطره که بارید

گوهری بود که بر روی زر افتاد

پیش ازین رسم تو دلجویی ما بود

خود چه افتاد که این رسم بر افتاد

چون گهر رسته دندان تو دیدم

گوهر اشک خودم از نظر افتاد

در چمن سرو چو بالای ترا دید

شد سراسیمه و از پای درافتاد

آمد از طالع خود نیک غریبم

که ترا نزد غریبان گذر افتاد

چون جلال از ازل آمد به جهان مست

لاجرم تا به ابد بی خبر افتاد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶۴در میان چشم و دل خون اوفتاد
  2. شمارهٔ ۶۵گل رنگ نگار ما ندارد
  3. شمارهٔ ۶۶تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
  4. شمارهٔ ۶۷دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
  5. شمارهٔ ۶۸از آن سنبل که بر گلنار دارد
  6. شمارهٔ ۶۹شوریده دل ما سر بهبود ندارد
  7. شمارهٔ ۷۰آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  8. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.