پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۰۲ لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۳ گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
  4. شمارهٔ ۳۰۴ رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
  5. شمارهٔ ۳۰۵ هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
  6. شمارهٔ ۳۰۶ هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند
  7. شمارهٔ ۳۰۷ رندان پاک را که به کوران عصا دهند
  8. شمارهٔ ۳۰۸ عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
  9. شمارهٔ ۳۰۹ اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشیند
  10. شمارهٔ ۳۱۰ دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
  11. شمارهٔ ۳۱۱ یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
  12. شمارهٔ ۳۱۲ دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
  13. شمارهٔ ۳۱۳ پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
  14. شمارهٔ ۳۱۴ یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
  15. شمارهٔ ۳۱۵ به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود
  16. شمارهٔ ۳۱۶ مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
  17. شمارهٔ ۳۱۷ آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
  18. شمارهٔ ۳۱۸ بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
  19. شمارهٔ ۳۱۹ تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
  20. شمارهٔ ۳۲۰ سگان را دیده در کویت، ز من بیخواب‌تر نبود
  21. شمارهٔ ۳۲۱ عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  22. شمارهٔ ۳۲۲ ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
  23. شمارهٔ ۳۲۳ سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
  24. شمارهٔ ۳۲۴ در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
  25. شمارهٔ ۳۲۵ دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
  26. شمارهٔ ۳۲۶ با رخش ماه آسمان چه بود
  27. شمارهٔ ۳۲۷ دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
  28. شمارهٔ ۳۲۸ دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
  29. شمارهٔ ۳۲۹ دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
  30. شمارهٔ ۳۳۰ تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
  31. شمارهٔ ۳۳۱ از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود
  32. شمارهٔ ۳۳۲ یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
  33. شمارهٔ ۳۳۳ هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  34. شمارهٔ ۳۳۴ چون چنگم از غم سرنگون،‌ کان دلستانم می‌رود
  35. شمارهٔ ۳۳۵ نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود
  36. شمارهٔ ۳۳۶ روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود
  37. شمارهٔ ۳۳۷ گر پادشه به کوی تو آید گدا شود
  38. شمارهٔ ۳۳۸ چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود
  39. شمارهٔ ۳۳۹ عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود
  40. شمارهٔ ۳۴۰ دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
  41. شمارهٔ ۳۴۱ هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود
  42. شمارهٔ ۳۴۲ گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود
  43. شمارهٔ ۳۴۳ غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود
  44. شمارهٔ ۳۴۴ سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود
  45. شمارهٔ ۳۴۵ سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شود
  46. شمارهٔ ۳۴۶ دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود
  47. شمارهٔ ۳۴۷ از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
  48. شمارهٔ ۳۴۸ چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
  49. شمارهٔ ۳۴۹ مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
  50. شمارهٔ ۳۵۰ می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
  51. شمارهٔ ۳۵۱ اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید
  52. شمارهٔ ۳۵۲ از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید
  53. شمارهٔ ۳۵۳ در هر زمین که سروی چون قد او برآید
  54. شمارهٔ ۳۵۴ بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  55. شمارهٔ ۳۵۵ صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  56. شمارهٔ ۳۵۶ ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  57. شمارهٔ ۳۵۷ مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
  58. شمارهٔ ۳۵۸ حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  59. شمارهٔ ۳۵۹ خطت حرز الهی می‌نماید
  60. شمارهٔ ۳۶۰ اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید

متن اشعار به نقل از گنجور.