پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود

روی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود

پیش از آن روز که خورشید فلک نور نداشت

عالم عشق منور ز مه روی تو بود

ملک از نسبت سجده بر آدم می‌کرد

که گل قالبش از خاک سر کوی تو بود

دل که از چاه زنخدان تو از ره می‌رفت

عاقبت حبل متین‌اش خم گیسوی تو بود

عشق سر رشتهٔ عقلی که ربود از دستم

غالب آن است که در سلسلهٔ موی تو بود

قد دو تاه مرا غم ز کشاکش بشکست

رفت از دست کمانی که به بازوی تو بود

به سر تربت ناصر اگر آئی روزی

به دعا یاد کن او را که دعاگوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود
  2. شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
  3. شمارهٔ ۳۲۸دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
  4. شمارهٔ ۳۲۹دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
  5. شمارهٔ ۳۳۰تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
  6. شمارهٔ ۳۳۱از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود
  7. شمارهٔ ۳۳۲یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
  8. شمارهٔ ۳۳۳هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.