پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود

مطرب ترانهٔ غزل تر گرفته بود

مستی غریب نیست ز چشمان ترک او

نرگس، عجب مدار که، ساغر گرفته بود

از پرتو وصال چو پروانه سوخیتم

با چو شمع صحبت ما درگرفته بود

چون بوسه خواستم ز دهانش گزید لب

یعنی عقیق ناب به گوهر گرفته بود

در حلقه بود دوست به ما از درون چه باک

بیرون چو حلقهٔ دشمن اگر در گرفته بود

از ماجرای عشق چه گویم که سوز دل

پایان رسانده سدره و از سر گرفته بود

گردون به زیر دامن شب گوی آفتاب

بهر نسیم عود چو مجمر گرفته بود

ناصر به خواری از تن و جان عزیز خود

دل برگرفته بود که دلبر گرفته بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
  2. شمارهٔ ۳۲۸دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
  3. شمارهٔ ۳۲۹دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
  4. شمارهٔ ۳۳۰تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
  5. شمارهٔ ۳۳۱از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود
  6. شمارهٔ ۳۳۲یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
  7. شمارهٔ ۳۳۳هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  8. شمارهٔ ۳۳۴چون چنگم از غم سرنگون،‌ کان دلستانم می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.