پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ آیینهٔ‌ خدائی رخسار توست یارا
  2. شمارهٔ ۲ چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
  3. شمارهٔ ۳ ای چشم تو بر هم زده حال دل ما را
  4. شمارهٔ ۴ ببین به دیدهٔ ما، روی خویشتن یارا
  5. شمارهٔ ۵ نگارا، دلبرا، چابک سوارا
  6. شمارهٔ ۶ خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
  7. شمارهٔ ۷ ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
  8. شمارهٔ ۸ ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
  9. شمارهٔ ۹ چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  10. شمارهٔ ۱۰ چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  11. شمارهٔ ۱۱ چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
  12. شمارهٔ ۱۲ از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
  13. شمارهٔ ۱۳ گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  14. شمارهٔ ۱۴ ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  15. شمارهٔ ۱۵ نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  17. شمارهٔ ۱۷ آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  18. شمارهٔ ۱۸ می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  19. شمارهٔ ۱۹ ساقی بیار جام شراب مغانه را
  20. شمارهٔ ۲۰ سلام من برسان ای صبا بخارا را
  21. شمارهٔ ۲۱ تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
  22. شمارهٔ ۲۲ دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را
  23. شمارهٔ ۲۳ در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها
  24. شمارهٔ ۲۴ همه بر قد بلند تو بود همت ما
  25. شمارهٔ ۲۵ مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
  26. شمارهٔ ۲۶ گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
  27. شمارهٔ ۲۷ ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  28. شمارهٔ ۲۸ تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  29. شمارهٔ ۲۹ عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  30. شمارهٔ ۳۰ بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
  31. شمارهٔ ۳۱ دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
  32. شمارهٔ ۳۲ کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
  33. شمارهٔ ۳۳ بر آب کار به که بسازیم کار آب
  34. شمارهٔ ۳۴ چشم تو سر بر نمی‌دارد ز خواب
  35. شمارهٔ ۳۵ چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
  36. شمارهٔ ۳۶ گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
  37. شمارهٔ ۳۷ رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
  38. شمارهٔ ۳۸ زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  39. شمارهٔ ۳۹ سر مَحبت ز دل ما طلب
  40. شمارهٔ ۴۰ عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  41. شمارهٔ ۴۱ ای به حسن از عالم انسان غریب
  42. شمارهٔ ۴۲ ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  43. شمارهٔ ۴۳ خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
  44. شمارهٔ ۴۴ یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
  45. شمارهٔ ۴۵ چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
  46. شمارهٔ ۴۶ کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت
  47. شمارهٔ ۴۷ آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
  48. شمارهٔ ۴۸ ز نور مهر تو در ماه تاب است
  49. شمارهٔ ۴۹ خوشا وقت رندان هشیار مست
  50. شمارهٔ ۵۰ ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است
  51. شمارهٔ ۵۱ کوی تو ای حور، ما را جنت است
  52. شمارهٔ ۵۲ عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
  53. شمارهٔ ۵۳ مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست
  54. شمارهٔ ۵۴ بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
  55. شمارهٔ ۵۵ دوش خون از دیده می‌راندم، سرشکم آگه است
  56. شمارهٔ ۵۶ گر راه حرم چون سر زلف تو درازست
  57. شمارهٔ ۵۷ ما را هوس صحبت جان پرور یار است
  58. شمارهٔ ۵۸ دهانت ذره‌ای گر تنگ بار است
  59. شمارهٔ ۵۹ اثری در قدح باده ز لعل یار است
  60. شمارهٔ ۶۰ بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است

متن اشعار به نقل از گنجور.