پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

بر آب کار به که بسازیم کار آب

کاین بحر سرنگون فلک نیست جز سراب

من مست و رند و آنگه دعوی عقل و علم

بنیاد کار عقل ز مستی شود خراب

صوفی نداشت درد که دُردی نکرد نوش

ساقی بیار می که صفائی است در شراب

خوردی شراب و روی تو افروخت آتشی

تا از برای نقل جگرها کند کباب

باید که عود گوش نهد بر سماع او

چندان که سیر دارد در گوش‌ها رباب

ره در سواد دیدهٔ من خواب را نماند

با تو که خواب دارد و بی تو کراست خواب

ناصر بنوش باده و تا دست می‌دهد

از روی خوب همچو سر زلف رخ متاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
  2. شمارهٔ ۳۶گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
  3. شمارهٔ ۳۷رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
  4. شمارهٔ ۳۸زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  5. شمارهٔ ۳۹سر مَحبت ز دل ما طلب
  6. شمارهٔ ۴۰عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  7. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
  8. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.