پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب

این همه جمع و من مهجور تنها و غریب

از که خواهم یارئی چون دوست با من دشمن است

وز که جویم مرهمی چون هست دردم از طبیب

شمع در جمع حریفان رفت از آن پروانه سوخت

گل قرین خار شد زان گشت نالان عندلیب

نیش ما خوردیم از آن نحل و مخالف نوش یافت

خار با ما می‌رسد زان نخل و خرما با رقیب

عید وصل او که ما از او بعید افتاده‌ایم

دولتی باشد اگر گردد میسر عن قریب

عاشق و معشوق را معنی و صورت واجب است

صورت دلبر عجایب، معنی ناصر غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  2. شمارهٔ ۴۳خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
  3. شمارهٔ ۴۴یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
  4. شمارهٔ ۴۵چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
  5. شمارهٔ ۴۶کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت
  6. شمارهٔ ۴۷آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
  7. شمارهٔ ۴۸ز نور مهر تو در ماه تاب است
  8. شمارهٔ ۴۹خوشا وقت رندان هشیار مست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.