پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

خوشا وقت رندان هشیار مست

که با غصه شادند و با نیست هست

به معنی بزرگ و به صورت حقیر

به همت بلند و به مقدار پست

شب و روز مخمور خمر بلی

ازل تا ابد مست جام الست

چو نرگس ز خوان فلک سیرچشم

چو غنچه ز ملک جهان تنگ دست

به آزادگی سر کشیده چو سرو

ولی مانده در بندگی پای‌بست

چو مه تابناک از رخ همچو مهر

چو ماهی گرفتار زلف چو شست

ز بهر مراد کسان نامراد

به پیمان درست و به خود درشکست

نه چون زاهدان خود پرستی کنند

اگر دُرد نوشند،‌ اگر می پرست

اگر ناصر از هجر ایشان بسوخت

همین بس که چون خار با گل نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱کوی تو ای حور، ما را جنت است
  2. شمارهٔ ۵۲عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
  3. شمارهٔ ۵۳مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست
  4. شمارهٔ ۵۴بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
  5. شمارهٔ ۵۵دوش خون از دیده می‌راندم، سرشکم آگه است
  6. شمارهٔ ۵۶گر راه حرم چون سر زلف تو درازست
  7. شمارهٔ ۵۷ما را هوس صحبت جان پرور یار است
  8. شمارهٔ ۵۸دهانت ذره‌ای گر تنگ بار است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.