پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

دهانت ذره‌ای گر تنگ بار است

لبت در دلنوازی خرده کار است

دل از دست فراقت می‌برد بار

دل من بارک‌الله بردبار است

چو چشمم در حجاب هفت پرده است

به چشمت اینکه دارم پرده دار است

دل و چشم مرا چون در میان است

مرا زین رهگذر خون در کنار است

به امید تو روزی می‌شمارم

مرا هر روز خود روز شمار است

سحر قلاشم و در شام رندم

همه شب مستم و روزم خمار است

به دست کس اگر هست اختیاری

مسلمانان مرا این اختیار است

چو گوهر می‌رود در دست شاهان

که دُرّ نظم ناصر شاهوار است

بماند تا ابد در گوش ایام

گهرهایی که از من یادگار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است
  2. شمارهٔ ۶۱بر خوان حسن تو نمکی از ملاحت است
  3. شمارهٔ ۶۲هیچ دانی که چرا همنفس من بادست
  4. شمارهٔ ۶۳هر دمت با مهربانان کین چراست
  5. شمارهٔ ۶۴زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست
  6. شمارهٔ ۶۵به تمامی رخ تو ماه تمام دگرست
  7. شمارهٔ ۶۶طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است
  8. شمارهٔ ۶۷ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.