پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

اثری در قدح باده ز لعل یار است

قبلهٔ خسته دلان خاک درِ‌ خمّار است

سخن عقل در این کوی ندارد وزنی

عشق از آن دل که در او عقل بود بیزار است

خبر از سوز دلم نیست کسی را چون شمع

زانکه چون من همه شب تا به سحر بیدار است

ساقیا یک نفسم باده پرستی فرمای

که مرا در دل از این نفس پرستی عار است

حال بیماری من عرضه مکن پیش طبیب

که طبیب از غم درد دل من بیمار است

دود سودای تو بگذشت به بازار دلم

سوخت سرمایهٔ‌ رختی که در این بازار است

در ره عشق کجا خام توان رفت ای دل

پخته خواهی که شوی سوختنت ناچار است

یک قدم گر ز ره نیستی آری بیرون

راست پندار که دیگر قدمت بر دار است

پیش اغیار مکن شرح غم دل،‌ ناصر

که نه هر بی‌خبری محرم این اسرار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱بر خوان حسن تو نمکی از ملاحت است
  2. شمارهٔ ۶۲هیچ دانی که چرا همنفس من بادست
  3. شمارهٔ ۶۳هر دمت با مهربانان کین چراست
  4. شمارهٔ ۶۴زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست
  5. شمارهٔ ۶۵به تمامی رخ تو ماه تمام دگرست
  6. شمارهٔ ۶۶طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است
  7. شمارهٔ ۶۷ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است
  8. شمارهٔ ۶۸عذر روشن عشق را رویت بس است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.