پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

عذر روشن عشق را رویت بس است

بند راه عاشقان مویت بس است

تهمت تیر و کمان بر خود مبند

عالمی را چشم و ابرویت بس است

از غمت پهلو نهادم بر زمین

این‌قدر ما را ز پهلویت بس است

یوسف عهدی و من یعقوب وقت

روشنی چشم من بویت بس است

کیست ناصر تا دم یاری زند

گر بود کمتر دعا گویت بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰از آتش می در خم خمار چه جوش است
  2. شمارهٔ ۷۱مرا آستانت پناهی خوشست
  3. شمارهٔ ۷۲ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است
  4. شمارهٔ ۷۳ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است
  5. شمارهٔ ۷۴فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست
  6. شمارهٔ ۷۵مهر چون سایه ره نشین شماست
  7. شمارهٔ ۷۶عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
  8. شمارهٔ ۷۷تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.