پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است

ره نبری به هیچ رو، جای تو خانهٔ‌گل است

حاصلم از جهان و جان، درد سری ست،‌ چون مرا

از دل نامراد خود، جان مراد حاصل است

هست دری به کوی تو، خانهٔ می فروش را

در نرود به کوی تو،‌هر که ز خانه غافل است

دیده به هر چه می‌نهم، نقش تو دیده می‌شود

روی به هر چه می‌کنم، روی توام مقابل است

کام من و دهان تو،‌ این چه گمان فاسد است

دست من و میان تو،‌ این چه خیال باطل است

هر که چو جام می بود، پاک ضمیر و صاف دل

دور نباشد از لبش،‌ با لب دوست واصل است

شمع عبیر بوی من، تا به کدام مجلس است

ماه ستاره چشم من، تا به کدام منزل است

می خور و هیچ غم مخور، روز من این حدیث را

گوش تو خوش نمی‌کند،‌ نغمهٔ چنگ قائل است

ناصر اگر چه سر به سر،‌ شعر تو پند عارف است

دوست قبول می‌کند، زانکه عظیم قابل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵مهر چون سایه ره نشین شماست
  2. شمارهٔ ۷۶عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
  3. شمارهٔ ۷۷تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست
  4. شمارهٔ ۷۸تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
  5. شمارهٔ ۷۹جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
  6. شمارهٔ ۸۰خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
  7. شمارهٔ ۸۱مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
  8. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.