پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست

خورشید شعله‌ای ز دم آتشین ماست

ما همچو ذره‌ایم هوادار و هر سحر

شمشیر مهر غرقه به خون در کمین ماست

زلف تو دین روشن ما تیره می‌کند

موی تو کفر مطلق و روی تو دین ماست

دامن کشان چو صبح منور طلوع کن

بنگر تراز مهر که بر آستین ماست

چشمت گرفته گوشه چو ترکان راهزن

ز ابرو کمان کشیده مگر در کمین ماست

ناصر چو گرد از سر کوی تو بر نخاست

تا ذره‌های خاک درت همنشین ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
  2. شمارهٔ ۸۱مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
  3. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
  4. شمارهٔ ۸۳پریشانم چو زلفت حالم این است
  5. شمارهٔ ۸۴شمایل تو به هر حال در خیال من است
  6. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
  7. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
  8. شمارهٔ ۸۷اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.