پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

پریشانم چو زلفت حالم این است

بگفتم مو به مو احوالم این است

کشم دریای خون از دیده هر دم

دمادم جامِ مالامالم این است

همایون بلبل بستان عشقم

دلی دارم شکسته حالم این است

زر رخساره در پایت فشانم

ز هر وجهی که باشد مالم این است

گدائی می‌کنم بر آستانش

نشان دولت و اقبالم این است

ببینم کوری چشم رقیبان

به روز سعد رویت فالم این است

اگر عالم نبخشد کام ناصر

چه باید کرد کار عالم این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
  2. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
  3. شمارهٔ ۸۷اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
  4. شمارهٔ ۸۸مرا حاصل ز عمر خود همین است
  5. شمارهٔ ۸۹عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
  6. شمارهٔ ۹۰سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
  7. شمارهٔ ۹۱با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناست
  8. شمارهٔ ۹۲گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.