پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

مرا حاصل ز عمر خود همین است

که آن دلدار با خود همنشین است

ندارم در نظر جز قامت او

همیشه چشم عاشق راست بین است

خرامان شد مگر آن سرو در باغ

که اطراف چمن خلد برین است

سواد دیده را سازم بساطش

چرا آن پای نازک بر زمین است

نشسته ماه من چون خرمن گل

در او خورشید تابان خوشه چین است

نیارم کرد درویشی به جائی

که چشم حاسدان اندر کمین است

ز دین خود رود بر باد ناصر

اگر داند که میل او بدین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
  2. شمارهٔ ۹۱با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناست
  3. شمارهٔ ۹۲گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است
  4. شمارهٔ ۹۳همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است
  5. شمارهٔ ۹۴آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده است
  6. شمارهٔ ۹۵آن خال روشن تو که چون نور دیده است
  7. شمارهٔ ۹۶بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
  8. شمارهٔ ۹۷دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.