پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است

درّ دریای سرشکم آبدار افتاده است

سنبلت از گل پرستی در چمن پیچیده است

نرگست از خواب مستی در خمار افتاده است

ای سحاب از دیده آبی زن که باد صبح را

در میان دوستی با گل غبار افتاده است

چشم بیمار تو را تنها نه ما میریم زار

کشتهٔ‌ قدت به هر گوشه هزار افتاده است

دل که لاف شیرمردی زد،‌ زبون عشق شد

آهوان شیر گیرت را شکار افتاده است

گوهر چشمم ز بحر هند می‌آید به روم

سبنل زلفت ز چین در زنگبار افتاده است

صبر دارم در فراق و نیستی در عاشقی

چاره نبود چون بلا چار چار افتاده است

با پیام افتاد کار و کس نیارد شد رسول

ای صبا برخیز اگر یاری که کار افتاده است

در میان بحر وحدت غرقه شد جان قطره‌سان

دل که خون میشد ز دیده در کنار افتاده است

کیست کز ناصر بگوید با تو ای یار عزیز

بر سر کویت بخاری خوار و زار افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده است
  2. شمارهٔ ۹۵آن خال روشن تو که چون نور دیده است
  3. شمارهٔ ۹۶بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
  4. شمارهٔ ۹۷دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
  5. شمارهٔ ۹۸نقل است لب تو یا شراب است
  6. شمارهٔ ۹۹تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
  7. شمارهٔ ۱۰۰زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست
  8. شمارهٔ ۱۰۱تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.