پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست

که وضع و هیأت مطبوع و شکل مرغوبست

شعار شعر سیه بر بیاض عارض تو

چو عارضیست کزو آفتاب محجوبست

بیان قصهٔ خضرست و شرح سورهٔ نمل

خطی که بر ورق چهرهٔ تو مکتوبست

تو را به جان و سر ای دوست عذر می‌خواهم

که سر به پای تو درباختن نه محسوبست

چه یوسفی که ز چنگ عقاب گیسوی تو

دلِ شکستهٔ ما را عقاب یعقوبست

چو مشک خون جگر خورد و همچو عود بسوخت

چو نافه هر که به آهوی عشق تو منسوبست

ز افتراق عدم تا به اتصال وجود

بهانه بود، غرض اتصال محبوبست

کسی که صبر من و اشک همچو توفان دید

بگفت ناصر اگر نوح نیست ایوبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست
  2. شمارهٔ ۱۰۴مکن ملامت دُردی کشان باده پرست
  3. شمارهٔ ۱۰۵مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است
  4. شمارهٔ ۱۰۶تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست
  5. شمارهٔ ۱۰۷سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
  6. شمارهٔ ۱۰۸ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
  7. شمارهٔ ۱۰۹دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
  8. شمارهٔ ۱۱۰یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.