پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است

نرگس مست تو در گوشهٔ‌ محراب خوش است

حاجت شمع معنبر پیش رخت

مفلسان را وطن از پرتو مهتاب خوش است

نقش بالای تو در دیدهٔ من هست مقیم

منزل سرو سهی بر طرف آب خوش است

چشم پر فتنهٔ مستت که بلائی‌ست سیاه

یک زمان گو مشو آگاه که در خواب خوش است

عنبر از تاب بسوزد چو رسد بر آتش

عجب از طره که بر روی تو در تاب خوش است

خوش نشد درد دل من به مداوای طبیب

گر چشانی ز لبت شکر و عناب خوش است

عکس یاقوت لبت در نظر ناصر جوی

دیده لعل ز سرچشمهٔ سیماب خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
  2. شمارهٔ ۱۱۰یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است
  3. شمارهٔ ۱۱۱چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
  4. شمارهٔ ۱۱۲گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
  5. شمارهٔ ۱۱۳تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است
  6. شمارهٔ ۱۱۴ز چشمم خون دل هر شب روان است
  7. شمارهٔ ۱۱۵جانم فدای جانان گر میل او به جان است
  8. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.