پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است

از او به هر چمنی صدهزار دستان است

چو غنچه گر دهن او به خنده پیدا شد

هنوز زیر لبش خنده‌های پهنان است

دل صنوبری غنچه را صبا بِرِبود

که سرو بر سر گل هچو بید لرزان است

بریز خون صراحی که خون‌بها ساقی

هزار جان گرامی دهیم و ارزان است

مرا تو عمری اگر عهد بشکنی چه عجب

که عهد عمر به ما سخت سست پیمان است

دعاست روی تو را سورتی که بر ورق است

شفاست شهد تو را آیتی که در شان است

چو باد صبح دم از زلف او مزن ناصر

درین حدیث که پیچیده و پریشان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ز چشمم خون دل هر شب روان است
  2. شمارهٔ ۱۱۵جانم فدای جانان گر میل او به جان است
  3. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
  4. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  5. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
  6. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
  7. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
  8. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.