پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست

برد آرامم به بوی زلف بی‌آرام دوست

خاک می‌گفتم شوم تا در قدمهایش روم

باز می‌گویم نشیند گرد بر اقدام دوست

بارها رفتم به خدمت بر درش بارم نداد

هر گدائی را نباشد دولت خدام دوست

دید چون گل غنچه او را کرد پیراهن قبا

پاره کرد اندام خود از غیرت اندام دوست

روزگاری با چنین زاری و درد و هجر و وصل

در گمان هرگز نبودم خاصه در ایام دوست

زینهار از ذره‌های خاک ره یاد آوری

گاه و بیگاه ای صبا، گر بگذری بر بام دوست

واعظا پندم مده کز دست او خوردم شراب

باده آب زندگانی می‌شود در جام دوست

نام او وقت شهادت گو چو تیغم می‌زنی

تا اگر باری بمیرم جان دهم بر نام دوست

من بدین عشق از همه دنیا و عقبی فارغم

غیر دین عاشقان کفرست در اسلام دوست

مدعی چند از جفا تشویش گوشم می‌دهی

گوش من آسوده است از لذت دشنام دوست

کام ناصر بر نمی‌آید به کوشش از لبش

چند کام دشمنان بینم به رغم کام دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
  2. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  3. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  4. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  5. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  6. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  7. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  8. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.