پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

هر چه نه عشقست همه کافری‌ست

سجده که بی‌صدق بود بتگری‌ست

این سر اگر در قدم او رود

سلطنت این سری و آن سری‌ست

ز آتش او هر چه که داری بسوز

چهره چو زر کن، چه غم بی زری‌ست

عاشق او گر تو نباشی، مباش

ماه مرا هر دو جهان مشتری‌ست

عزت باز از پی آن خامُشی‌ست

خواری بلبل ز زبان آوری‌ست

درد همی‌باید و نی گفتگوی

عشق نه دربند سخن گستری‌ست

ناصر اگر اهل دلی جان بده

ور ندهی مذهب تن پروری‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  2. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  3. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  4. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  5. شمارهٔ ۱۳۲در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۳مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۴عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۵ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.