پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست

لیک او باد است و از وی حاصلی جز باد نیست

در رهت از ناتوانی آب چشمم می‌برد

دیگرم جز اشک گلگون هیچ استعداد نیست

ز آتش عشق تو سوزد خلوت دل هر زمان

خانهٔ هستی ما ز آن رو قوی بنیاد نیست

دلبر شیرین به عالم صد هزارانند و لیک

عاشق شوریده و شیرین‌تر از فرهاد نیست

کوی جانان دور و شب تاریک و جان بارِ گران

قاصد ما باد و آن طاقت که او را باد، نیست

گر به گوش او رسد فریاد، فریادم رسد

کی رسد چون از ضعیفی طاقت فریاد نیست

ناصرا در راه معنی بیش ازین بیشی مجوی

سعی ما باطل بود چون بخت مادر زاد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۸همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ‌ افلاک نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۹عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۰من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۱دل مجروح را پروای تن نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۲عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۳کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۴همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.