پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست

بر من مخند بخت که این جای خنده نیست

تا غایبی ز چشم من ای پادشاه حسن

بی تو چه محنت است که بر جان بنده نیست

گلگون اشک راندم و در تو نمی‌رسم

با آنکه هیچ اسب بدینسان دونده نیست

بر من بلا شده است زبانهای دشمنان

ما را بلای عشق تو تنها بسنده نیست

ناصر ز تو جدا نشود گر شود هلاک

جان کنده‌ام ولی دلم از یار کنده نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۵مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۶بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۷چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
  5. شمارهٔ ۱۴۸زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
  6. شمارهٔ ۱۴۹عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
  7. شمارهٔ ۱۵۰شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
  8. شمارهٔ ۱۵۱چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.