پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت

مردن به ازین عمر که بی روی تو بگذشت

میداد صبا بوی تو، دل رفت به آن بوی

از باد دل گمشده بر بوی تو بگذشت

در جادوئی از چشم تو زلف به سر آمد

از ترک ختا طرهٔ هندوی تو بگذشت

امشب به یقین می‌گذرد اشک من از دوش

در حسرت موئی که ز زانوی تو بگذشت

هر ناله که من بر زبر چرخ رساندم

تیریست که از سینهٔ بدگوی تو بگذشت

بشکافم اگر موی شود نکتهٔ باریک

از بسکه ز پیش نظرم موی تو بگذشت

ناصر دل خود را هدف تیر بلا ساخت

وانگه به کمانخانهٔ ابروی تو بگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
  2. شمارهٔ ۱۵۲تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
  3. شمارهٔ ۱۵۳من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت
  4. شمارهٔ ۱۵۴حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
  5. شمارهٔ ۱۵۵اگر دوستان را توان باز یافت
  6. شمارهٔ ۱۵۶سلامی برد چون صبح صبا رفت
  7. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  8. شمارهٔ ۱۵۸تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.