پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

اگر دوستان را توان باز یافت

توان از پس مرگ جان باز یافت

کسی کز فراقی به وصلی رسید

دوباره حیات جهان باز یافت

شنیدی که آن تشنه در بادیه

همی مرد آب روان باز یافت

دهانش ببوسید و در خانه برد

چو آن تیر رفت و کمان باز یافت

بسی بوسه‌ها زد صبا در سحر

چو گل را به خنده دهان باز یافت

مرا وصل باید، چه سود از خیال

که نتوان یقین از گمان باز یافت

بگوید غم خویش ناصر به دوست

چو گل دید بلبل، زبان‌ باز یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  2. شمارهٔ ۱۵۸تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
  3. شمارهٔ ۱۵۹یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
  4. شمارهٔ ۱۶۰چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
  5. شمارهٔ ۱۶۱چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
  6. شمارهٔ ۱۶۲دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
  7. شمارهٔ ۱۶۳با گل سخن جمال او رفت
  8. شمارهٔ ۱۶۴خبر یار به اغیار نمی‌یارم گفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.