پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

با گل سخن جمال او رفت

گل را همه رنگ و بو رفت

سروش چو بدید بر لب جوی

آب رخ او چو آبِ جو رفت

اشک از نظرم فتاد بر خاک

چون از نظرم خیال او رفت

بر چهره فتاد ز آب‌رو گرد

دامن بگرفت و آبرو رفت

می‌رفت به روی زر عجب نیست

قارون صفت زمین فرو رفت

ساقی قدحی بده که در خاک

بسیار چو ما بد و نکو رفت

. . . . . . . کذا. . … … …

امروز چو گرد کو به کو رفت

ناصر صفت میان او کرد

بسیار سخن چو تار مو رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت
  2. شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویسشمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
  3. شمارهٔ ۱۶۷پسته را لب شکند آن دهن خندانت
  4. شمارهٔ ۱۶۸جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
  5. شمارهٔ ۱۶۹دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
  6. شمارهٔ ۱۷۰من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
  7. شمارهٔ ۱۷۱می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
  8. شمارهٔ ۱۷۲پای بیرون ز حد خویش نهاد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.