پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد

من به بویت می‌دهم عمر گرامی را به باد

بر دلم بیداد چشم مست تو از حد گذشت

داد خود گفتم ستانم از لبت، دادم نداد

دیدم از چشمت که بندد خواب مردم را به سِحر

هیچ نشنیدم ز زلفت کار مسکینی گشاد

نامرادی چند سودای تو می‌ورزند و نیست

هرگز از وصل تو حاصل نامرادی را مراد

عنکبوتی را مگس در دام می‌افتد ولی

کس نشان ندهد که سیمرغی به دامی اوفتاد

آنچه از درد فراقت دوستان را بر دل است

روز هجران تو روزی هیچ دشمن را مباد

نقش هر حرفی که می‌خواند خرد از خط یار

بر بیاض دیده ناصر می‌کند آن را سواد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳یک نفس ای باد صبا همچو باد
  2. شمارهٔ ۱۷۴من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  3. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  4. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  5. شمارهٔ ۱۷۷تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  6. شمارهٔ ۱۷۸دلم را در زنخدانت ره افتاد
  7. شمارهٔ ۱۷۹از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
  8. شمارهٔ ۱۸۰رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.