پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

یک نفس ای باد صبا همچو باد

عزم تو تا کوی دلارام باد

گر به در دوست قبولت بود

راست بود اینکه قبولست یاد

پیش مراد دل و مقصود جان

عرضه دهی درد دل نامراد

عهد مرا یار فراموش کرد

رفت بسی عهد و نیاورد یاد

داد نداد آن بت بیدادگر

دادِ جفا کاری و بیداد داد

قهر که از یاد بود به ز لطف

ظلم که از دوست بود به ز داد

ناصر اگر نامه نویسد به دوست

می‌کند از دیده بیاض و سواد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  2. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  3. شمارهٔ ۱۷۷تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  4. شمارهٔ ۱۷۸دلم را در زنخدانت ره افتاد
  5. شمارهٔ ۱۷۹از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
  6. شمارهٔ ۱۸۰رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد
  7. شمارهٔ ۱۸۱صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
  8. شمارهٔ ۱۸۲گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.