پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد

عشاق پریشان را بنگر که چه‌ها افتد

دل از هوس خالت بر زلف تو می‌پیچد

مرغ از طمع دانه در دام بلا افتد

گر قد تو را روزی در باغ گذر باشد

هم بید شود لرزان، هم سرو ز پا افتد

دیروز تو را دیدم از باده فتان خیزان

چون گل که به هر سوئی از باد صبا افتد

خواهی که مرا خرقه پیوسته قبا باشد

بگذار بر اندامت تا چین قبا افتد

سر بر تن من باریست، یاری بده از تیغم

تا بار گران یک دم از گردن ما افتد

بسیار گدا آید در کوی تو چون ناصر

لیکن به چنین زاری دشوار گدا افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
  2. شمارهٔ ۱۸۴زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
  3. شمارهٔ ۱۸۵هوایت در دماغ من نگنجد
  4. شمارهٔ ۱۸۶دلم در وصل گلروئی نگنجد
  5. شمارهٔ ۱۸۷چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۱۸۸وصف تو در بیان نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۱۸۹دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
  8. شمارهٔ ۱۹۰از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.