پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد

وز آرزوی لعلت دل خون ناب گردد

حسنت چو برفروزد رخساره همچو آتش

جان‌ها چو عود سوزد، دلها کباب گردد

ترسم ز خط سبزت سر برزند سیاهی

گر همچو زلف هندوات در آفتاب گردد

چون نیستی تو در دل، از دل خبر ندارم

هر کس برای گنجی گرد خراب گردد

گفتم حدیث وصلت، گفتا به خواب بینی

بیند کسی که او را، در دیده خواب گردد

ناصر شده‌ست موئی، آن موی هم حجابست

موئی نگر که او را، موئی حجاب گردد

گر لذت لب تو یابد شکر گدازد

ور زانکه چهرهٔ تو بیند گل، آب گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
  2. شمارهٔ ۱۹۳تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
  3. شمارهٔ ۱۹۴چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
  4. شمارهٔ ۱۹۵آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
  5. شمارهٔ ۱۹۶با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
  6. شمارهٔ ۱۹۷گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
  7. شمارهٔ ۱۹۸بحر غم تو کران ندارد
  8. شمارهٔ ۱۹۹چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.