پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

بحر غم تو کران ندارد

عشقت سر این و آن ندارد

آنکس که از آن جهان خبر یافت

دیگر سر این جهان ندارد

مرغی که هوای عشق جوید

جز کوی تو آشیان ندارد

بی یاد تو آنکه می‌زند دم

بی‌جان شمرش که جان ندارد

در عشق تو آنکه می‌خورد خون

اندیشهٔ آب و نان ندارد

تا چند بود خموش ناصر

ماتم زده چون فغان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
  2. شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  3. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  4. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  5. شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
  6. شمارهٔ ۲۰۵به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
  7. شمارهٔ ۲۰۶شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد
  8. شمارهٔ ۲۰۷سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.