پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

لاله از آتش سودای تو داغی دارد

غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد

گلشن چشم من از خون جگر گلزارست

قامت سرو تو گر میل به باغی دارد

راه دل گر چو شب زلف تو باشد تاریک

شمع روی تو دلیلست و چراغی دارد

زلف مشکین تو زاغ است و دو چشمت با زاغ

چون کمان گوشهٔ ابروی تو زاغی دارد

کام ناصر اگر از جام فروغی گیرد

همه از ملکت جمشید فراغی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  2. شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
  3. شمارهٔ ۲۰۵به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
  4. شمارهٔ ۲۰۶شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد
  5. شمارهٔ ۲۰۷سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۲۰۸دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
  7. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
  8. شمارهٔ ۲۱۰عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.