پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد

چشم و دل بد رأی بد آموخته دارد

نی زهره که در روی دلارای تو بیند

نی دیده که از سوی تو بردوخته دارد

مژگان تو شد بابزن و مرغ دلم را

از روی تو بر آتش افروخته دارد

هر دم دل سخت تو زند بر دلم آتش

کان آهن و سنگ از جگر سوخته دارد

شادی دل ناصر از آن است که دایم

سودای تو در جان غم اندوخته دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  2. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  3. شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
  4. شمارهٔ ۲۰۵به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
  5. شمارهٔ ۲۰۶شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد
  6. شمارهٔ ۲۰۷سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۲۰۸دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
  8. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.