پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

چو چشمت هیچ آهوئی ندارد

که چشمت هیچ آهوئی ندارد

خجل شد از گل روی تو لاله‌

که رنگی دارد و بوئی ندارد

از آن دارد سر اندر پیش نرگس

که دارد چشم و ابروئی ندارد

دلم از دیده جوی خون روان کرد

به غیر از دیده دل جوئی ندارد

ندانم در جهان روئی و رائی

که آن با راه تو روئی ندارد

سخن ناگفته شد در وصف رویت

به از ناصر سخنگوئی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  2. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  3. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  4. شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
  5. شمارهٔ ۲۰۵به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
  6. شمارهٔ ۲۰۶شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد
  7. شمارهٔ ۲۰۷سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۲۰۸دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.