پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد

وگر نه درد هجرانت مرا یک لحظه نگذارد

نگردد شام من روشن، نمیرد سوز دل، گرچه

ز آهم می‌جهد برق و ز چشمم سیل می‌بارد

مرا چون سرمه زیر پای خود سوده است آن دلبر

هنوز از سرکشی و ناز در چشمم نمی‌آرد

ز سوز عشق او داغی‌ست دل را کان همی‌سوزد

ز خار ریش او ریشی‌ست جان را و همی‌خارد

همی‌ترسم کز آه دل خزان گردد گلستانش

بگو تا خاطر مجروح بلبل را نیازارد

رها کن ساعتی تا دل میان طاق ابرویش

نماز حاجت خود را در آن محراب بگذارد

بگفتم بار هجران تو را تا کی کشد ناصر

بگفتا یار آن باشد که بار یار بردارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد
  2. شمارهٔ ۲۰۷سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۲۰۸دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
  4. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۰عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۱رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  8. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.