پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد

دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد

سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو

چون انتها ندید زبان را به کام کرد

گل وام خواست از رخ خوب تو رنگ و بوی

او را خجالت رخ تو زردفام کرد

بلبل چو دید روی تو،‌ گل را ندید

طوطی شنید لفظ تو، ترک کلام کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  4. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  6. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  7. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  8. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.