پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد

قید دل دیوانه به زنجیر توان کرد

گویند به تقریر رسان حال و در این حال

حال دل سرگشته نه تقریر توان کرد

هر خواب پریشان که شب هجر تو دیدم

آن را به سر زلف تو تعبیر توان کرد

روزی بزنم دست و سر زلف تو گیرم

تا کی ز غمت نالهٔ‌ شبگیر توان کرد

رسم است که چشم از مژه سازد قلم مو

باشد که بر او نقش تو تحریر توان کرد

چون غنچه به تنگ آمدم از خرقهٔ ازرق

تا چند در او زرقِ به تزویر توان کرد

ناصر اگر آن یار خطاپوش قدیم است

خود گوی که چندین همه تقصیر توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  3. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  5. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  6. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  7. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  8. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.