پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد

چون عیان است دگر هیچ بیان نتوان کرد

می‌رود دلبرم از پیش و روان در پی او

چه بود جان گرامی که روان نتوان کرد

از لطافت به رخش از نظر ماست نشان

تیره گردد به رخ ماه، نشان نتوان کرد

زاهد صومعه را بر در هر میکده سر

سود باید که همه وقت زیان نتوان کرد

چشم و ابروی تو چاک دل ما دوخت به تیر

عالمی خسته به آن تیر و کمان نتوان کرد

چند دشنام دهد پیش تو ما را دشمن

نیست تسبیح، خود این ورد زبان نتوان کرد

گر ببندی تو به خونریزی ناصر شمشیر

از میان تو به شمشیر کران نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  2. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  4. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  5. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  6. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  7. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
  8. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.