پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

براق برق عزم آسمان کرد

قطار پیل جوهرکش روان کرد

فلک دلگرم شد از بهر غنچه

هوا از ابر گل را سایبان کرد

چو چشم ابر بر رویِ گل افتاد

ز دیده بر سر او دُرفشان کرد

بده ساقی به دستم جام لاله

که مخموری رخم را زعفران کرد

به بانگ ارغنون درکش از آن می

که عکسش نیل‌فر را ارغوان کرد

سحرگه با لب او غنچه زد لاف

صبا برخاست و خاکش در دهان کرد

چو نرگس نوبت مستی‌ست ای یار

چو ناصر چند مستوری توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  3. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  4. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  5. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  6. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
  7. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  8. شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.