پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

اگر دلبر ز ما دل برنگیرد

دل من غیر او دلبر نگیرد

اگر زر در میان نبود کمر را

میان دوست را دربر نگیرد

صبا دم می‌دهد گل را ولیکن

نخواهد خورد دم تا زر نگیرد

خیال دوست در چشمم نیاید

که او را دیده در گوهر نگیرد

برو زاهد که تو بادی و من شمع

دم سرد تو با من درنگیرد

به تنهائی توان ملکی گرفتن

که سلطان با همه لشکر نگیرد

دل ناصر شود چون غنچه پر خون

به دور گل اگر ساغر نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
  2. شمارهٔ ۲۲۶غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد
  3. شمارهٔ ۲۲۷چو عشقت چنگ غم در جان من زد
  4. شمارهٔ ۲۲۸مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
  5. شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۳۰نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
  7. شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  8. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.