پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد

هزار زاری از مرغِ زار برخیزد

به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ

هزار ناله ز جان هزار برخیزد

چنان به دیده درآمد خیال نرگس مست

که چشم یار ز خواب خمار برخیزد

چنان ز روی برانداخت غنچه چادرِ شب

که از لحاف سحرگه نگار برخیزد

به آب دیده نشاند سحاب اگر از باد

میان سنبل و ریحان غبار برخیزد

فدای آب روان باد جان که هر سحرش

ز سبزه تازه نگار از کنار برخیزد

چو گَرد نیست هوائی و بی‌وفای ناصر

که هر زمان ز سر کوی یار برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  2. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  3. شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
  4. شمارهٔ ۲۳۵من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
  5. شمارهٔ ۲۳۶گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
  6. شمارهٔ ۲۳۷مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
  7. شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
  8. شمارهٔ ۲۳۹صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.