پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد

من ترک شاهد و می، گویم محال باشد

از روی کار مطرب، خوش پرده برگرفته

تو مست و بنده سرخوش، دانی چه حال باشد

اندیشهٔ میانت کردیم و عیب نبود

سودائی‌ایم و ما را، در سر خیال باشد

رفتی و رفت سالی، ای ماه بی تو ما را

روزی مهی و هر ماه، بر ما چو سال باشد

قدی که چون الف بود، از غم شده‌ست چون نون

اکنون قدی چو نونم، بر عشق دال باشد

گر قاصدی به خونم، ای طفل نارسیده

خونم چو شیر مادر، بر تو حلال باشد

گر بوسه خواست ناصر، از تو به لفظ شیرین

غم نیست شاعران را، حسن سؤال باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد
  2. شمارهٔ ۲۴۱مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
  3. شمارهٔ ۲۴۲هرکس که مقیم در خمّار نباشد
  4. شمارهٔ ۲۴۳در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
  5. شمارهٔ ۲۴۴عشاق تو را درد سر عام نباشد
  6. شمارهٔ ۲۴۵ما را سر کفر و غم اسلام نباشد
  7. شمارهٔ ۲۴۶صدرگه عشق غیر سینه نباشد
  8. شمارهٔ ۲۴۷کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.