پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

هرکس که مقیم در خمّار نباشد

در مذهب ما عاقل و هشیار نباشد

گر علم یقین است تو را، عین یقین جو

کان طایفه را کبر به خروار نباشد

داری هوس صحبت او، ترک هوس گیر

کان یار به هر بوالهوسی یار نباشد

سر دفتر اصحاب یقین بود محمد

شاهی که چو او قافله سالار نباشد

بنگر ز کجا آمد و چون بود و کجا رفت

باریت بدین زهرهٔ انکار نباشد

گویی که مرا مرتبهٔ علم چو موسی است

آخر هم ازین قول خودت عار نباشد؟

حرص و حسد و بخل طمع داری از این‌ها

هم خوش بود ار بر سر بازار نباشد

انفاس معطر چه زنی بیهده ناصر

هر بیخبری محرم اسرار نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴عشاق تو را درد سر عام نباشد
  2. شمارهٔ ۲۴۵ما را سر کفر و غم اسلام نباشد
  3. شمارهٔ ۲۴۶صدرگه عشق غیر سینه نباشد
  4. شمارهٔ ۲۴۷کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
  5. شمارهٔ ۲۴۸گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
  6. شمارهٔ ۲۴۹به دستم گر چو تو گلدسته باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۰سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۱صراط ما ره میخانه باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.