پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

صدرگه عشق غیر سینه نباشد

نقد بلا را جز این خزینه نباشد

عشق بتان در دلم نهفته نماند

باده نهان اندر آبگینه نباشد

نوش کن امروز می که اهل خرد را

غصهٔ فردا و فکر دینه نباشد

حرز شفای غمش به سینهٔ ما جوی

چارهٔ توفان به جز سفینه نباشد

خنجر کینه مزن به سینهٔ ناصر

سینهٔ عاشق مقام کینه نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
  2. شمارهٔ ۲۴۹به دستم گر چو تو گلدسته باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۰سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
  4. شمارهٔ ۲۵۱صراط ما ره میخانه باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۲ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
  6. شمارهٔ ۲۵۳دیده باید که در او صورت یاری باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۴روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
  8. شمارهٔ ۲۵۵غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.