پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

به دستم گر چو تو گلدسته باشد

دلم از خار غم کی خسته باشد

ز مستی دسته شد در باغ نرگس

چنان مستی به هر جا دسته باشد

دهان پسته خندان است و شیرین

که شوری از لبت در پسته باشد

تشبّه با دهانت کرد، لیکن

دهانت صد رهش بشکسته باشد

خطت پیرامن لب آن‌چنان است

که بر شکر نباتی رُسته باشد

اگر چه همدم گل باد صبح است

ولی هر دم ز صحبت خسته باشد

اگر چه ناصر از چشم تو افتاد

دلش با ابرویت پیوسته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱صراط ما ره میخانه باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۲ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۳دیده باید که در او صورت یاری باشد
  4. شمارهٔ ۲۵۴روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
  5. شمارهٔ ۲۵۵غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
  6. شمارهٔ ۲۵۶هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
  7. شمارهٔ ۲۵۷حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد
  8. شمارهٔ ۲۵۸ماه من چون سرو بالا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.