پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد

عاقبت کشتهٔ آن تیر و کمان خواهد شد

اگر آن روی دلارای نخواهی پوشید

فتنهٔ عالم و آشوب جهان خواهد شد

حلقه‌ای گر ز سر زلف سیه بگشائی

در شب تیره مه و مهر نهان خواهد شد

هر که پیشت سر تسلیم نهد همچون چنگ

در خرابات مغان موی‌کشان خواهد شد

همچو خاکم به درت خوار، ولی بعد از من

خاک من سرمهٔ صاحب‌نظران خواهد شد

گر چه معشوق نیارد سخن من در گوش

عاشقان را سخنم ورد زبان خواهد شد

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

ناصر از راه عراق ار نرود سوی حجاز

چون نی از دست مخالف به فغان خواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸ماه من چون سرو بالا می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۵۹گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد
  3. شمارهٔ ۲۶۰دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
  4. شمارهٔ ۲۶۱هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
  5. شمارهٔ ۲۶۲ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
  6. شمارهٔ ۲۶۳سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
  7. شمارهٔ ۲۶۴در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد
  8. شمارهٔ ۲۶۵چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.